کیمیا و کیاناکیمیا و کیانا، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 7 روز سن داره

کیمیا و کیانا دوقلوهای دوست داشتنی من

سفر دوم دو قلوها به شهرضا و تنها گذاشتن بابایی

١٠ مهرماه ٩١ کیمــــــیا جان کیـــــــــــــــانا جان     ١٦  مهرماه ٩١ کیمـــــــــیا   کیـــــــــــــــــانا ...
16 آبان 1391

سوراخ کردن گوش دو قلوها

امروز دوشنبه ١٠ مهر ماه میباشد و دو قلوها برای سوراخ کردن گوش به مطب دکتر بهمنش در شهرضا برده شدند و گوشهاشون سوراخ شد سوراخ کردن گوش کیمیا   سوراخ کردن گوش کیانا ...
16 آبان 1391

روز جهانی کودک

امروز دوشنبه ١٧ مهرماه ٩١ مصادف با روز جهانی کودک بر تمام کودکان ایران زمین وهمچنین دو قلوهای عزیزم کیمیا جان وکیانا جان فرخنده ومبارک باد شعار يونيسف در آستانه روز جهاني كودك:   جهاني شايسته كودكان؛ جهاني بدون خشونت
17 مهر 1391

لحظه دیدار دختر گلم کیانا پس از 11 روز انتظار

بعد از ١١ روز انتظار موفق شدم کیانای عزیز را در بیمارستان ببینم در طی این مدت در NICU بستري بود     ١١ روز سخت برای من و مادرت گذشت روزهای اول هر روز چند بار پشت درب NICU می آمدیم و انتظار دیدارت را میکشیدیم تا بتوانیم برای لحظه ای هم که شده تو را ببینیم ولی افسوس که خانم صفا در NICU بیمارستان پیامبران اجازه نمی داد و خواهش های ما جواب نمی داد تا پس از طی حدود 11 روز که مامانت توانست در آغوشت بگیره و کنار درب NICU آورد من هم از خوشحالی لحظه دیدار سریع ازت فیلم و عکس گرفتم و عکس بالا عکس آن لحظه شیرین هست     ...
15 مهر 1391

لحظه تولد دختران گلم کیمیا و کیانا

در ٢٢ فروردین ماه ٩١ دختران گلم کیمیا و کیانا در بیمارستان پیامبران به دنیا آمدند         بالاخره انتظار به سر رسید و فرزندان گلم کیمیا و کیانا متولد شدند ولی افسوس و صد افسوس که فقط برای 10 ثانیه توانستم فرزندان را ببینم و حتی نتوانستم برای لحظه ای فرزندانم را در آغوش بگیریم چون زودتر از زمان مقرر و 34 هفته به دنیا آمده بودند و کیمیا جان مشکل تنفسی داشت و باید به NICU منتقل میشد و کیانا هم مشکلاتی به خاطر تولد زودرس داشت و همچنین وزنشان کم بود کیمیا جان 1550 گرم و کیانا جان 1480 بود . 10 ثانیه تمام شد و من باید خودم را اماده میکردم تا برای چند روزی هم که شده دو قلوهای گلم را نبینم ...
15 مهر 1391

سونوگرافی رفلکس معده و تولد بابایی

تولد بابایی امروز 23 شهریور ماه 91 و تولد بابایی بود و اولین سالی بود که بابایی در سالروز تولدش دو دختر ناز داشت و از این بابت خیلی خوشحال بود و امیدواربود که سالهای سال در کنار هم و مامان مهربانت یک خانواده خوشبخت چهار نفره داشته باشه   سونوگرافی رفلکس معده کیانا جان از سه ماهگی هر شب حدود حداقل سه ساعت به طور وحشتناک گریه میکرد به طوری که اعصاب همه به هم ریخته و در شروع این گریه های وحشتناک من تهران و مامانت و شما دو قلوها شهرضا بودید و کسی که بیشتر از همه اذیت شد مامانت بود که بعضی از شب ها که کیانا جان به طور وحشتناک گریه میکرد مامان همراه اون گریه میکرد و پدر بزرگت ( بابای مامانت) هم تو کوچه میبردت و ساع...
14 مهر 1391

اتاق دو قلوها

با سلام امروز تصمیم گرفتم عکسهایی از اتاق دو قلوها براتون بگذارم ، تنها چیزی که اتاق کم داره تختخواب دوقلوها هست که من و مامان دوقلوها تصمیم گرفتیم الان تختخواب براشون نخریم تا وقتی بزرگ شدند به سلیقه خودشان هر تختخوابی که دوست داشتند برای اتاقشون بخرند بقیه عکسها در ادامه مطلب میباشد                                                         ...
14 مهر 1391